الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )
38
نبرد جمل ( فارسى )
فرمان ميبردند ، يعنى عايشه دختر ابوبكر ؛ شجاعترين فرد يعنى زبير ؛ و دشمنترين فرد با من يعنى طلحة بن عبيدالله . يعلى بن منيه نيز با دينارهاى فراوان ، اينان را بر ضد من يارى نمود . به خدا سوگند ! اگر كارم استوار گردد ، دارايى او را در زمره اموال عمومى مسلمانان قرار خواهم داد . سپس به بصره درآمدند كه مردمش بر بيعت و اطاعت من گرد آمده بودند و شيعيانم كه مال خدا و بيتالمال مسلمانان را نگاهدارى ميكردند ، در آن به سر ميبردند . آنان مردم را به سركشى از من و شكستن بيعت و اطاعتم فراخواندند . هر كه از آنان پيروى كرد ، او را به نافرمانى كشاندند و هر كه از آنان اطاعت ننمود ، وى را كشتند . حكيم بن جبله به رويارويى با آنان پرداخت و او را همراه با هفتاد مرد از عابدان و فروتنان بصره كشتند ؛ همانان كه با نام پينهبستگان خوانده ميشدند و كف دستشان همانند زانوى شتران ، پينه بسته بود . نيز يزيد بن حارث يشكرى از بيعت با آنان سر باززد و گفت : « تقواى خدا را پيشه كنيد ؛ كه نخستينِ شما ما را به سوى بهشت رهنمون گشت و مبادا آخرينتان ما را به سوى دوزخ بكشاند . ما را ناچار نكنيد كه سخن مدعى را درست بشماريم و درباره كسى كه اين جا نيست ، حكم دهيم . من پيشتر با دست راستم با على بن ابيطالب بيعت نمودهام . اكنون دست چپ من آماده است ؛ اگر خواهيد ، با آن با شما بيعت كنم ! » پس راه تنفس وى را بستند تا جان داد . همچنين عبدالله بن حكيم تميمى برخاست و گفت : « اى طلحه ! آيا اين نامه را ميشناسي ؟ » پاسخ داد : « آري ؛ اين نامه من است به تو . » گفت : « ميدانى در آن چه نوشتهاي ؟ » گفت : « آن را برايم بخوان . » خواند و ديد كه در آن عثمان را نكوهش نموده و مردم را به قتل وى فراخوانده است . پس او را از بصره تبعيد نمودند . همچنين با خيانتگري ، كارگزار من در بصره ، عثمان بن حنيف انصاري ، را دستگير نمودند و وى را مثله كردند و همه موهاى سر و صورتش را كندند . آنان گروهى از شيعيان مرا در حبس و شمارى را فريبگرانه و عدهاى را با قطع كردن اندامهايشان كشتند ، تا به ديدار خدا رفتند . به خدا سوگند ! اگر از اينان حتى يك تن را نكشته بودند ، باز هم خون